السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1007

تعليقات نقض ( فارسى )

بعهد دولت سامانيان و بلعميان * چنين نبود جهان با نهاد و با سامان پيداست كه كسائى فراغت ايّام محمود را در مقابل انقلابات دورهء آخرى سلطنت سامانيان پسنديده و ضمنا چنان كه عادت اكثر شعراى قديم بوده منعمين اوليهء خود را فراموش كرده است . كسائى از شعراى بزرگوار بوده و اگرچه ديوانش نمانده است ليكن از همان دو سه قصيده و بعضى قطعات كه از او باقى است پايهء بلند شعر او معلوم مىشود ، شاعرى بوده است زاهد و حكيم و اشعارى هم كه از او مانده بيشتر در زهد و موعظه است و تا حدّى كه خبر داريم از اوّلين گويندگانيست كه در خراسان صريحا امير المؤمنين على و اهل بيت او را مدح كرده است و با ناصر خسرو حجّت داعى خلفاى فاطمى مصر مناظره‌ها داشته و حجّت مزبور گاهى خود را چاكر او خوانده و گاهى هم بتعريض او پرداخته است . درين مقالهء مختصر مقصود تحقيق در خصوص زندگانى و احوال و اشعار كسائى نيست بلكه غرض اشاره بقطعه‌اى از اشعار اوست كه از يكى از قصائد او باقى مانده و چون هر قسمت آن در كتابى متفرّق بوده نگارنده آنها را به يكديگر متّصل نموده با اشاره بمحلّ ذكر آنها قطعهء مرتّب شده را منتشر مينمايم . . . روز آمد و علامت منصور بركشيد * وز آسمان شمامهء كافور بر دميد گوئى كه دوست قرطهء شعر كبود خويش * تا جايگاه ناف بعمدا فرو دريد خورشيد با سهيل عروسى كند همى * كز بامداد كلّهء مقصور بركشيد و آن عكس آفتاب نگه كن علم علم * گوئى بلاژور دمى سرخ برچكيد يا بر بنفشه‌زار گل و نار سايه كرد * يا برگ لاله‌زار همى برچكد بخويد يا آتش شعاع ز مشرق فروختند * يا پرنيان لعل كسى باز گستريد جام كبود و سرخ نبيدآر كاسمان * گوئى كه جامهاى كبودست پر نبيد جام كبود و بادهء سرخ و شعاع زرد * گوئى شقايقست و بنفشه است و شنبليد بگشاى چشم و ژرف نگه كن به شنبليد * تابان بسان گوهر اندر ميان خويد